برای تو می نويسم هميشه ... همسر خوبم

برقِ نگاه تو می شود، بهانه ی لبخندم
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۳٠
 

من از تو بیدار می شوم

نه از خوابِ دیشبم، خوابهای هر شبم

تو را می بینم، می خندم

از لحظه های بودنت خرسندم

ترانه ی سپیده می شوی

لب بر سکوت شبانه می بندم

از آسمان مشرق قلبم طلوع می کنی

من بر تمامِ عهدهای پر حرارت روز پابندم

خورشیدِ روشن صبحی، ترانه ام

برقِ نگاه تو می شود، بهانه ی لبخندم

بر گرفته از وبلاگ «عطر بهار نارنج»

(www.zibatarinbahane.persianblog.ir)

 


 
comment گلدون()

 
چه خوبه ... با تو بودن
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٩
 

حرفای تو برای من اميد زندگی به فرداست

وقتی ميگی دوست دارم بهترين لحظه ی دنياست

تو بهترين خلقت خدا من پيش تو حقيرم

تويی تو مکتب عشق من از تو جون می گيرم

با يک اشاره ی تو صد بار برات می ميرم

ای ... عشق من

چه خوبه ... با تو بودن

با تو نفس کشيدن

تنها دليل زنده بودن

با تو نفس کشيدن

تنها دليل زنده بودن

با تو بودن !

تو آسمون به رنگ عشق رنگين کمون کشيدی

از اون بهار رنگارنگ به قلب من رسيدی

خوش اومدی ای عشق چون نسيم گلها

ای تکيه گاه من ای طلوع فردا

خوش اومدی ای عشق چون نسيم گلها

ای تکيه گاه من ای طلوع فردا

ای ... عشق من

چه خوبه ... با تو بودن

با تو نفس کشيدن

تنها دليل زنده بودن

با تو نفس کشيدن

تنها دليل زنده بودن

با تو بودن !

نوازش دستای تو لالايی خوب شبونه

صدای تو به گوش من بهترين شعر عاشقونه

تو بهترين خلقت خدا من پيش تو حقيرم

تويی تو مکتب عشق من از تو جون می گيرم

با يک اشاره ی تو صد بار برات می ميرم

ای ... عشق من (عشق من)

چه خوبه ... با تو بودن (با تو بودن)

با تو نفس کشيدن

تنها دليل زنده بودن

با تو نفس کشيدن

تنها دليل زنده بودن

با تو بودن !

با تو بودن !

 

 

 

 

 

 


 
comment گلدون()

 
به باورت احتیاج دارم
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢۸
 

        ... دیشب از خیلی چیزا برات گفتم. از خیلی چیزا که توی دلم بود و هر چند وقت یه بار خود به خود سرازیر میشه و به زبون میارم. از احساسی که نسبت به تو دارم و از ارزش و احترام و اهمیتی که برام داری. از اینکه از تو جون می گیرم و با تو زندگی می کنم – فقط اونقدرش رو می تونستم بگم که گفتنی بود. خیلی چیزا گفتنی نیست، حس کردنیه، و می دونم تو با تمام وجودت می تونی حس کنی - ... گفته بودم همه رو می دونی و باز برات تکرار می کنم ... می دونستم منو خوب می شناسی و می دونی چیزی رو می گم که بهش اعتقاد و یقین داشته باشم. با این حال هیچ وقت خوبی هات رو نمی پذیری، و این رو هم گفته بودم، چون می شناسمت و خصوصیاتت رو می دونم ...

        خوب من، مطمئن باش حرفای وقت و بی وقتِ من اصلا به قصد تعریف کردن از تو نیست. یعنی فکر می کنم نیازی هم به تعریف و تعارف نداریم – اصلا مگه تعارفی هم با هم داریم؟ -. فقط گاهی – اون هم گاهی – چیزایی رو که می بینم و برام شیرین و دوست داشتنیه – مثل همه چیز دیگه ای که دوست دارم برات بگم – برات به زبون میارم. برات می گم چون لذت می برم از همراه بودنمون. برات می گم چون افتخار می کنم به اینکه تو دوستم داری. برات می گم چون احساس جدا بودن از تو رو ندارم و درست مثل این می مونه که خصوصیات تو رو از نظرم می گذرونم و توی خلوت با خودم حرف می زنم ... خلوتِ من همیشه با تو هست و از با تو بودنه که احساس آرامش می کنم. تو از خودم به من نزدیک تری ... من و تو همیشه یکی هستیم، یک روح در دو بدن. این چیزیه که همیشه احساسش کردیم و خواستیم ...

        ... نازنینم، اگه فکر می کنی دارم ازت تعریف هم می کنم باورم کن. به باورت احتیاج دارم. تو همیشه منو باور کردی و با باورت برام انگیزه شدی. همیشه در اوج ناامیدی به دادم رسیدی و با حرفای دلنشینت آرومم کردی و به زندگی برگردوندی. شیرینیِ زندگی به با تو بودنه ... دوستت دارم همسر مهربونم، عشق خود خودم همیشه ...

همیشه همراهت

3:30 بعدازظهر

 


 
comment گلدون()

 
شعر تو را خواهم گفت ...
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٧
 

با تو بودن همیشه پر معناست

بی تو روحم گرفته و تنهاست

با تو یک کاسه آب یک دریاست

بی تو دردم به وسعت صحراست

با تو بودن همیشه پر معناست

با تو آسان هزار کار خطیر

با تو ممکن جهاد با تقدیر

بی تو با غم برهنه همچون کویر

با تو یک غنچه دشتی از گلهاست

با تو بودن همیشه پر معناست

ای تو تعریف ناپذیرترین

بی تو من کوچک و حقیرترین

***************************************

دیشب به یاد تو

هفت آسمان را

به جستجوی ستاره ات بوئیدم

سرت را روی شانه ام بگذار

دیگر برایت نه حافظ می خوانم، نه شمس، نه حتی سهراب

فقط تو ... شعر تو را خواهم گفت ...

 


 
comment گلدون()

 
بهت احتیاج دارم، همیشه و همه جا ...
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٦
 

        ... بعد از چند روزی که دور بودیم از هم و اصلا حال و حوصله ی درست و حسابی نداشتم، با محبتت همه چیز رو تغییر دادی و زندگی رو باز برام شیرینش کردی ... خودت خوب می دونی به بودن و هم صحبتی با تو خیلی نیاز دارم. دوست دارم از همه چیز برات بگم و حرفات رو بشنوم. دوست دارم مثه همیشه وقتی می خوام تصمیم بگیرم و کاری بکنم قبل از همه با تو در میانش بذارم و نظرت رو بدونم. هر چند تو همیشه به من و تصمیماتی که می گیرم اعتماد داری و این به من قوت قلب می ده که خیلی وقتا با جرات تصمیم بگیرم، ولی بازم وقتی نظر تو رو می دونم با اطمینان بیشتری پیش می رم و انگیزه پیدا می کنم، و با جدیت بیشتری دنبال اون کار رو می گیرم ... کاش طوری باشه که هیچ وقت دور نشیم از هم. اینو از ته ته دلم از خدا می خوام. بهت احتیاج دارم، همیشه و همه جا ...

        این حساسیت های شاید عجیب غریبی هم که روی تو دارم خیلی وقتا برات باعث دردسر میشه، هر چند که همیشه میگی «همین دیوونه بازیات رو دوست دارم» و با گفتن «آی از دست تو» همه چیز رو تحمل می کنی ... می دونم اینو خوب می دونی که چقدر دوستت دارم، و همین هم باعث میشه که همه چیزم برات خوشایند باشه، ضمن اینکه منم می دونم چقدر دوستم داری ...

        ... خوبِ دوست داشتنیِ من، مهربونِ عزیزم، فرشته یِ رویاییِ من، «عشق خودِ خودم همیشه»، به با هم بودنمون افتخار می کنم. از خدا می خوام که همیشه تو رو برامون سلامت نگه داره، شاد باشی و دور از همه ی دلهره ها – اون چند روزی که دل نگران پسرمون بودیم واقعا برامون سخت گذشت. دیدن دلواپسی های تو وقتی کاری هم از دستم بر نیاد واقعا سخته -. از خدا می خوام کمکم کنه اونجوری باشم که تو دوست داری، و اون قدرت رو داشته باشم هر کاری رو بکنم تا تو (که برام همیشه بهترین و بالاترین هستی) شاد و سرحال باشی ... دوستت دارم همسر خوبم ...

همیشه همراهت

4:00 بعدازظهر

 


 
comment گلدون()

 
... که برای تو زنده ام
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٥
 

چشمانت را برای زندگی می خواهم

اسمت را برای دلخوشی می خوانم

دلت را برای عاشقی می خواهم

صدايت را برای شادابی می شنوم

دستت را برای نوازش و پايت را برای همراهی می خواهم

عطرت را برای مستی می بويم

خيالت را برای پرواز می خواهم

 و خودت را نيز برای پرستش

*******************************
شب هجرون دیگه تمومه، گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه، که برای تو زنده ام
آه، که برای تو زنده ام
شده ام بت پرست تو، قسم به چشمون مست تو
به کنج میخونه روز و شب شده ام جام دست تو
شده ام جام دست تو
به تو چون سجده میکنم، شرر تو هر سینه می زنم
ز غصه میخوام که بعد از این بت روی تو بشکنم
آه، بت روی تو بشکنم
شب هجرون دیگه تمومه، گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه، که برای تو زنده ام
آه، که برای تو زنده ام
روم از هر خونه به خونه که بگیرم از تو نشونه
دل من یک کاسهٔ خونه، که برای تو زنده ام
آه، که برای تو زنده ام

 


 
comment گلدون()

 
با تو بودن از تو گفتن زيباست
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٤
 

با تو بودن از تو گفتن زيباست

مثل آواز قناری تو بهار

 

با تو بودن از تو گفتن زيباست

مثل آواز قشنگ جويبار

 

با تو بودن از تو گفتن زيباست

مثل نيلوفر آبی در آب

مثل اشكهای لطيف شبنم روی گونه ها زنبق های خواب

 

با تو بودن از تو گفتن زيباست

مثل بارش بارون تو كوير

مثل رويش دوباره چمن روی تن يخ زده زمين پير

 

تويی مهتاب سحر، تويی بارون كوير

از تن خسته ی من گرد غربت را بگير

مثل خورشيد بزن و آبم كن

مثل لالايی شب خوابم كن

به تن خسته بزن رنگ دگر

دل ما را تو ببر تا به سحر

 


 
comment گلدون()

 
من هنوز دل نگرونم که تو از راه برسی ...
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢۳
 

یاد تو اشکای بارون روی خاکه شوره زار
یاد تو یه خواب راحت واسه چشم بی قرار
اسم تو خاطره ی شیرین تکرار عسل
پای گهواره ی قصه خوندن شعر غزل
من هنوز دل نگرونم که تو از راه برسی
پر شه ازهوای تو خلوت بی هم نفسی
تو خیالم شبا رو ستاره بارون می کنم
خونه روبه عشقه توآیینه بندون می کنم
ابر غصه ها رو از آبیه چشمات میگیرم
تو بهشت گرمه دستای تو آروم می میرم
نگو دیره نگو دیره نگو دیگه دل بریدی
نگو از قهر زمونه طعم دل تنگی چشیدی
من هنوز دل نگرونم که تو از راه برسی
پر شه از هوای تو خلوت بی هم نفسی

 


 
comment گلدون()

 
یادش بخیر ...
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٢
 

        ... یادش بخیر ... خرداد ماه امسال یه همچین منظره ای رو دیدیم و عکس گرفتیم (البته منظور زمینه عکس هست) ...

 


 
comment گلدون()

 
غروب کنار دریا
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢۱
 

        ... تمام چیزایی رو که دوست داری من هم دوست دارم و دوست دارم با تو در اون شرایط باشم. یکی از چیزایی که مورد علاقه ی تو هست منظره ی غروب کنار دریاست ... کاش بتونیم یه روز یه عکس به همین زیبایی با هم بگیریم ... دوستت دارم نازنین همیشه مهربونم ...

همیشه همراهت

۶:۴۵ عصر

 


 
comment گلدون()

 
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٠
 

تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم
وهمین ساده ترین قصه یک انسان است 
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی ...

   

 
comment گلدون()

 
مواظب خودت باش عزیزترینم ...
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٩
 

        ... خواستم بنویسم اما چیزی رو که این روزا برات نگفته باشم پیدا نکردم ... چاره ی کار رو انتخاب این عکس برای امروز دیدم ... دلم همیشه با توست و همیشه کنارتم ... مواظب خودت باش عزیزترینم ... می دونم زمزمه های منو کنار گوشِت همیشه می شنوی. همیشه می گم: دوستت دارم همسر مهربون من ...

همیشه همراهت

۵:۲۰ عصر

 


 
comment گلدون()

 
در کنار تو هميشه ...
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱۸
 


 
comment گلدون()

 
با توام هميشه
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٧
 


 
comment گلدون()

 
من و تو یکی ...
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٦
 

... با احترام به شاملوی بزرگ این شعر رو به تو تقدیم می کنم عشق خود خودم همیشه ...

من و تو یکی دهانیم

که با همه ی صدایش

به زیباتر سرودی خواناست.

من و تو یکی دیدگانیم

که دنیا را هر دم

در منظر خویش

تازه تر می سازد.

نفرتی

از هر آنچه بازمان دارد

از هرچه محصورمان کند

از هر آنچه واداردمان

که به دنبال بنگریم،

دستی که خطی گستاخ به باطل می کشد.

من و تو یکی شوریم

از هر شعله ای برتر

که هیچ گاه شکست را بر ما چیرگی نیست

چرا که از عشق

روئینه تنیم.

و پرستویی که در پناه بام آشیانه کرده است

با آمد شدنی شتابناک

خانه را

از خدایی گمشده

لبریز می کند ...

دوستت دارم ... مثل همیشه... و بیشتر از همیشه ... تا ابد

همیشه همراهت

۵:۳۰ عصر

 

 


 
comment گلدون()

 
دوستت دارم همه ی زندگیم ...
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٥
 

        ... امروز یه روز خوب پاییزی و با یه هوای استثناییه ... بودن تو در کنارم لذت بردن از این موقعیت، و البته هر شرایطی رو برام فراهم می کنه. به داشتن چون تویی همیشه افتخار می کنم ... دوستت دارم همه ی زندگیم ...

همیشه همراهت

11:30 صبح

 

 

تو را در آسمان شرق می جویم جایی که آرزوهای نقره ای من خانه دارند.

تو را در حسرت یک قوی تنها، تو را در بال و پر یک پرستوی شوریده، تو را در بوسه ی پروانه ها و مغرب گیسوان فرشته هایی که هرگز زمین را ندیده اند می جویم.

چشمهایت جمهوری مهربانی و عشق است، بگو من در کدام یک از خیابانهای آن زاده خواهم شد؟

من از تمام کلمات دنیا فقط دو کلمه را می خواهم دوستت دارم را ... و دلم می خواهد شکوفه ها و کوهستانها گرد من جمع شوند و هزاران بار آن را با من تکرار کنند .

دوست دارم شب و شبنم آنقدر ادامه پیدا کنند تا قلب کوچکم آفتابی شود.

کاش می توانستم از درون یک تنگ شیشه ای با ماهی های قرمز برایت ترانه بخوانم .

دوست دارم نه بهشت باشد و نه دوزخ که بین من و تو فاصله اندازد . 

دوست دارم هر روز تو را در نفس تازه ی خورشید و هر شب در سایه روشن ماه ببینم تا نیمه شبها با من به کوچه های اندوه بیایی و ببینی که چگونه کنار گلهای شمعدانی و بابونه ها نی می نوازم.

دروازه های آسمان را به من نشان بده و بگذار دستهایم در منظومه شمسی جریان پیدا کند.

فانوسهای مهربانی ات را بر سر راه من بر افراز تا در بیشه های زشت و مه آلود گناه گم نشود.

مرا در گرد و غبار رویاهایم تنها رها مکن و پرنده ها و ابرها را از من مگیر و هنگامی که سوسنهای بی قرار در دود و بارون آواز می خوانند مرا به خانه ات ببر!

دوست دارم در زیباترین آسمان تو زندگی کنم و دوشنبه ها با رودخانه ها و رازیانه ها به گردش بروم.

سوگند به دریا و به موجی که هر دم به سوی تو بال می گشاید شبها گاهی در جستجوی تو پوست تاریک شب را لمس می کنم و حتی از سنگها سراغت را میگیرم ...


 
comment گلدون()

 
با تو بودن
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٤
 

        ... فکر می کنم گفتنی ها رو گفته باشم. فقط این عکس به مناسبت امروز ...


 
comment گلدون()

 
تو زیبایی و به زندگی زیبایی می دی
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱۳
 

        ... هر روز و هر ماه و هر فصل زیباست و خاطره انگیز، اگر تو در کنارم باشی و با تو حس کنم ... تو زیبایی و به زندگی زیبایی می دی ... دوستت دارم همیشه مهربونم ...

همیشه همراهت

۴:۳۰ عصر

 


 
comment گلدون()

 
ياد آن روز ...
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٢
 

        ... با تو خاطرات زیادی دارم. هر ماهش، هر روزش و حتی لحظه لحظه هایش مرا به یاد آرزوها و دلخوشی هایم می اندازد ... حالا بعد از چند سال برایت انشا می نویسم ... می نویسم از تو، برای تو ... مثل همیشه ... برای تو می نویسم همیشه، همسر خوبم ...

        اسم ماه آبان مرا به یاد آن روز خاص می اندازد. صبح یک روز پاییزی، هوایی نمناک، کمی سرد، خیابان نسبتا خلوت و خیس از بارانِ تازه باریده، و شهری که از تب و تاب دلهایمان بی خبر بود. ... درست حدس زده ای. باز هم به پیشواز رفته ام ... آن روز اولین بار می دیدمت ... و چه روزی بود آن روز ... آن روز دل هایمان با هم و برای هم تپید. هر چند که سرمای دست هایت تا شب باقی ماند، اما دل هایمان گرمی تازه ای پیدا کرده بود که شاید هیچ وقت تجربه اش را نداشتیم ...

        از آن روز چند سال می گذرد و هنوز هم در پی دیدن تو بی قرار می شوم و دیدنت را انتظار می کشم ... تو را نفس می کشم و همه ی وجودم شده ای ... از تو چه بگویم که خودت بهتر می دانی که چه هستی برایم، و با تو بودن برایم چه معنایی دارد ... آن خیابان را همیشه دوست دارم و هنوز هم وقتی از آن نقطه می گذرم فرشته ی رویاییَم را که با کیفی در دست راست و روزنامه ای در دست چپ به من نزدیک می شد به یاد می آورم ... هر چند آن روز و بارانش دیگر تکرار نمی شود، اما دوست دارم باز هم بارها در روز بارانی با تو، اما کنار تو، از همانجا عبور کنم و این بار دست هایت را در دست هایم جا دهم و دیگر نگذارم سرما نه در دستت و نه در قلبت جایی پیدا کند ... با تو هستم، با تو می مانم تا وقتی خدا اجازه ی با تو بودن را بدهد. دوستت دارم تا ابد، و به داشتن تو و قلب پاک و مهربانت افتخار می کنم ...

همیشه همراهت

۵:۰۰ عصر

 


 
comment گلدون()

 
خوب من، دوستت دارم، تا ابد ...
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱۱
 

        ... برای تو که همیشه همه ی آرامش و شادیم رو با تو و در کنار تو جستجو می کنم ... خوب من، دوستت دارم، تا ابد ...

همیشه همراهت

5:30 عصر

 


 
comment گلدون()

 
به لبخند تو خوشم
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٠
 

... با اجازه دوستمون، آبجی خانوم، در وبلاگ سکوت فریاد ناگفته هاست ...

آنقدر برای تو بوده ام

که دیگر من

برایم غریبه است

من، دوست داشتم

ستاره ای بودم که در کنج دلت آشيانه دارد.

گر چه می دانم ...

ولی من

به لبخند تو خوشم

به لبخند تو دلبندم

و به لبخند تو اميدوار ...

*****

اگر می دانی در اين جهان كسی هست

كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير می كند

وصدای قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد،

مهم نيست كه او مال تو باشد،

مهم اين است كه فقط:

باشد 

زندگی كند، لذت ببرد

ونفس بكشد ...

دوستت دارم همسر همیشه خوب من


 
comment گلدون()

 
باز هم با تو
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٩
 

... نکنه فرشته ای تو ...


 
comment گلدون()

 
با تو
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٩
 

... برق چشات رو دوس دارم ... شب مهتابیه ...


 
comment گلدون()

 
تو هوای تازه زندگی هستی ...
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٩
 

 تو مگه قلب منی

اونقدر از تو می گم که میون اسم تو

توی آسمون عشق، رنگین کمون پیدا بشه

اونقدر عاشق می شم که تو سرزمین عشق

بعد مجنون یه نفر صاحب نشون پیدا بشه

تو مگه قلب منی که صدای نفسات هر جا هستم با منه

تو مگه عمر منی که دم و بازدمم تو رو فریاد می زنه

فقط تو رو داره فریاد می زنه

تو هوای تازه زندگی هستی

که تُو قصر آرزوهایم نشستی

تو همون معجزه و لطف خدایی

که طلسم ناامیدی رو شکستی

تو مگه قلب منی که صدای نفسات هر جا هستم با منه

تو مگه عمر منی که دم و بازدمم تو رو فریاد می زنه

فقط تو رو داره فریاد می زنه

میون گُل ها نرو، سخته پیدا کردنت

آخه تو خود گُلی، چه قشنگه دیدنت

میون گُل ها نرو، سخته پیدا کردنت

گُل خجالت می کشه، از تو و خندیدنت

تو مگه قلب منی که صدای نفسات هر جا هستم با منه

تو مگه عمر منی که دم و بازدمم تو رو فریاد می زنه

فقط تو رو داره فریاد می زنه

تو هوای تازه زندگی هستی

که تو قصر آرزوهایم نشستی

تو همون معجزه و لطف خدایی

که طلسم ناامیدی رو شکستی

تو مگه قلب منی که صدای نفسات هر جا هستم با منه

تو مگه عمر منی که دم و بازدمم تو رو فریاد می زنه

فقط تو رو داره فریاد می زنه

 طلوع

پس از آن غروبِ رفتن، اولین طلوعِ من باش

من رسیدم رو به آخر، تو بیا شروعِ من باش

شب رو از قصه جدا کن، چکه کن رو باور من

خط بکش رو جایِ پایِ گریه های آخرِ من

اسمت رو ببخش به لب هام، بی تو خالیه نفس هام

قد بکش رو باور من، زیرِ سایه بونِ دستام

خوا بِ سبزِ رازقی باش، عاشق همیشگی باش

خسته ام از تلخیِ شب، تو طلوعِ زندگی باش

پس از آن غروبِ رفتن، اولین طلوعِ من باش

من رسیدم رو به آخر، تو بیا شروعِ من باش

شب رو از قصه جدا کن، چکه کن رو باور من

خط بکش رو جایِ پایِ گریه های آخر من

من پُر از حرفِ سکوتم، خالی ام، رو به سقوطم

بی تو و آبیِ عشقت، تشنه ام، کویرِ لوتم

نمی خوام آشفته باشم، آرزویِ خفته باشم

تو نذار آخرِ قصه حرفم رو نگفته باشم

پس از آن غروبِ رفتن، اولین طلوعِ من باش

من رسیدم رو به آخر، تو بیا شروعِ من باش

شب رو از قصه جدا کن، چکه کن رو باور من

خط بکش رو جایِ پایِ گریه های آخر من

 


 
comment گلدون()

 
دوستت دارم همیشه خوب من ...
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٩
 

        ... هیچ نگاهی به زیبایی نگاه تو نیست ... دوست دارم همیشه نگاه با محبتت پر از آرامش، و تنت سالم و دلت شادِ شاد باشه ... دوستت دارم همیشه خوب من ...

همیشه همراهت

7:45 صبح  

 


 
comment گلدون()

 
همیشه با من بمان
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۸
 

با کسب اجازه از وبلاگ «خدا یعنی عشق» (http://rosetareh.blogfa.com/)

کاش امتداد لحظه هایم تکرار همیشه با تو بودن بود.
پس همیشه با من بمان،
چرا که وجودت تنها بهانه ی زندگی من است .
لحظه ای که وجودم مشوش است،
هنگامی که بغض گلویم را تکه تکه می کند،
وقتی اشکی برای گریستن چشمانم باقی نمی ماند،
فقط به تو می اندیشم.
چون تو بودی که شکیبایی را به من آموختی.
پس با من بمان و آفتاب وجودت را از من دریغ مکن.
ای سمبول خوبی و ای بهانه ی زیستن،
تا ابد دوستت دارم ...

 


 
comment گلدون()

 
با توام، خودِ خودِ تو، اگه حتی توی رویا
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٧
 

فصل بارونی بیشه، رنگ چشماته همیشه

حس تازه بودنِ من، بی نگاه تو نمیشه

اگه دیروز اگه فردا، اگه باهم اگه تنها

با توام، خودِ خودِ تو، اگه حتی توی رویا

نه می افتم به پای تو، نه میمیری برای من

همیشه رد پات، پیداست کنار رد پای من

کاش دوباره بودن من، رنگ بودن تو باشه

که درِ بسته ی قلبم ، باز با دستای تو واشه

باز با دستای تو واشه...

تو مثل شبهای، مهتابی و بارونی

وقتی که نباشی ، دلگیرم و می دونی

حرفهای دلم رو، با اشک تو می گفتم

بارون که میباره، باز یاد تو می افتم

از غم من و غم تو، تب من و تب تو

همه بی خبرن...

از دل من و دل تو، شب من و شب تو

همه بی خبرن...

فصل بارونی بیشه ، رنگ چشماته همیشه...

 


 
comment گلدون()

 
هميشه در انتظار توام ...
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٦
 

        ... وقتی منتظر رسیدن کسی هستی که خیلی دوستش داری، اون وقت می تونی تک تک ضربان قلبت رو حس کنی و حتی صداش رو بشنوی ... وقتی چشم به راه رسیدن کسی هستی که با همه ی وجودت بهش احساس تعلق می کنی و به بودنش نیاز داری، گذشت ثانیه ها هم برات سخت و کسالت آور میشه و زمان به کندی می گذره ... من همیشه منتظر گذشت ثانیه ها برای بودن در کنار توام، و امروز بیشتر ... دوستت دارم همیشه مهربون من، به همراهی همیشگیمون افتخار می کنم ...

همیشه همراهت

۱:۰۰ ظهر 

آنقدر از تو لبریزم

که جهانم پر شده از چشمهایت 

و من همه نور می شوم 

تا خیره ام شوی 

تا شکست دهم 

سرمای درونم را میان چشمهایت

 

آنقدر از تو سرشارم

که تمام نمی شوی در من 

که من تمام می شوم هر شب 

و هر بار شروعم می کنی 

با نسیم خیال انگیز دستهایت 

به  قاصدک سپرده ام 

که نگوید 

وقتی که نیستی 

آرام آرام تمام می شوم بی تو

من که لبریزم از یاد تو 

تمام هراسم 

دلتنگی درختان کوچه باغ خاطراتمان است 

که می گریند تمام قدمهای نیامده ات را 

برای دل من که نه 

به بهانه دلتنگی هایشان 

دیدار تازه کن 

نازنینم 

این روزا شعرای قشنگ خانوم رویا نوری به دادمون می رسه برای گفتن حرفای دلمون ... باز هم ازشون تشکر می کنیم ...

 

 

 

 


 
comment گلدون()

 
همه چی رو با تو می خوام
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٥
 


 
comment گلدون()

 
باز هم ... هميشه با توام
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٤
 

        ... همیشه خوبِ من، در کنار تو هستم، همیشه و همه جا ... به با تو بودن افتخار می کنم ...

همیشه همراهت 

۳:۳۰ بعدازظهر

 


 
comment گلدون()

 
به بدرقه ات آمده ام ...
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۳
 

به دستهایت سوگند

که همه هراسم

سقوط دستهاییست که مرا به زندگی پیوند زده اند

و چشمهایی که زنده ام کرده اند تا آخر عشق

به بدرقه ات آمده ام ...

تمام لحظه های بودنمان را به تصویر میکشم

و هر شب بوسه های عاشقانه ام را به باد میسپارم

به یاد کسی که مرا رسم عاشقی آموخت

من زخمی تیشه ندامتم

آخرین ضربه را از دستهای تو میخواهم

خلاصم کن

نازنینم!

        ... صبح با هم خوندیم این نوشته رو و با هم تحت تاثیرش قرار گرفتیم و گفتی: «خیلی خوب و قشنگ بود» ... این نوشته ی خانوم رویا نوری واقعا اونقدر خوب و قشنگ بود، و از طرفی یه جورایی مناسب حال و هوایی که امروز داشتم که جای هیچ حرف دیگه ای رو برام نمی ذاره ... فقط باز می گم دلم همیشه برات تنگه، حتی توی کوچکترین لحظه ها ... دوستت دارم خوب من ...

همیشه همراهت

۸:۱۵ شب  

(از دوست خوبمون خانوم رویا نوری که اجازه استفاده از نوشته هاشون رو توی وبلاگمون می دن صمیمانه تشکر می کنیم، و امیدواریم که همیشه سبز سبز باشن. برعکس همیشه که متن های کپی شده رو با رنگ طوسی مشخص می کردیم این بار از قرمز استفاده کردیم ... که هر وقتی ازش استفاده نمی کنیم)

 


 
comment گلدون()

 
تمام لحظه های من فدای یک نگاه تو
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢
 

من از سکوت خسته ام

در انتظار دیدنت ببین چه سان نشسته ام

دو چشم من به راه تو

تمام لحظه های من فدای یک نگاه تو

مرا دوباره مست کن

بساز این ترانه را رها ز هر چه هست کن

بیفکن آتشی به دل که عشق را صدا کنم

بخوان به نام سازو نی که رقص را به پا کنم

 


 
comment گلدون()

 
اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالییه نفسهام
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱
 

پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش

من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش

شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من

خط بکش رو جای پای گریه های آخر من

اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالییه نفسهام

خط بکش رو باور من زیر سایه بون دستام

خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگیم باش

خسته ام از تلخی شب، تو طلوع زندگیم باش

        ... این قسمتی از شعر یکی از آهنگاییه که امروز خیلی اتفاقی شنیدم و به عشق تو گوش دادم ... این روزا حال و هوای عجیبی دارم. می دونم تو هم مثل منی ... دوستت دارم خوب من، خانوم گلم ...

همیشه همراهت

۶:۴۵ عصر

 


 
comment گلدون()