برای تو می نويسم هميشه ... همسر خوبم

تو را از بین صدها گل جدا کردم
نویسنده : زوج عاشق - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۳
 

تو را از بین صدها گل جدا کردم

تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم

برای نقطه ی پایان تنهایی

تو تنها اسمی بودی که صدا کردم

عشق من ...عشق من ...عشق من ... عشق من

بگو از پاکی چشمت منو لبریز خواستن کن

با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن

اگه از مرگ باورها، از آدم ها دلم سرده

نوازش کن تو دستامو که خیلی وقت یخ کرده

که خیلـــــــــــی وقت یخ کرده ...

عشق من ...عشق من ...

دیگه دلواپس بودن واسم بسه

دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه

زیادیم کرده پژمردن

زیادیم کرده غم خوردن

توی بیداد تنهایی

در عین زندگی مردن

عشق من ... عشق من ...

 


 
comment گلدون()